![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه دوستان خوب
توجه توجه
به زودی در این مکان عکس صاحب وبلاگ نصب خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط نیناز |
|
|
تا حالا شده كه به نوع امضاي خودتون يا ديگران فكر كنيد
تا به حال فكر كرديد كه چرا امضاي شما اين شكلي
است ؟ چند تا امضا عوض كرديد تا اين امضاي فعلي را به طور ثابت
مورد استفاده قرار بدهيد؟ دوست داريد بدونيد كه بر اساس امضا تون چه شخصيتي داريد؟
اگه دوست داريد پس اين مطالب را بخوانيد .
در
اگر هم در مورد شما صدق كنند ثابت وقابل تغيير نيستند . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط نیناز |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط نیناز |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط نیناز |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط نیناز |
|
|
بيا تا برايت بگويم حجم تنهايي من چقدر بزرگ است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط نیناز |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم! روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از این کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط |
|
|
گفتی که می آیی
یک روز با کوچ بهار اینک سالهاست کسی با دسته ای گلایل سفید مغموم نشسته است برنیمکت ایستگاه انتظار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط نیناز |
|
|
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط نیناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور با خاک کوی دوست برابر نمی کنم |
| پیوندهای روزانه |
|
لوسه پرشین وبلاگ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| نویسندگان |
|
نیناز وفا |
| وصل دوست |
|
سارا نهاوندچي نيلوفر رها ياس غزاله نياز ستاره همدم عاطفه پدرام عسگري كاظمي زمزمه مهدي صادق طاهره یافا |
|
RSS
|